محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1883
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفت : « آيا زن را مىشناسى ؟ » گفت : « نه ، ولى شباهت او را ميدانم . » گفت : « به يك سو شو . » آنگاه بگفت تا آن سه تن را حد زدند و اين آيه را بخواند كه : « * ( فَإِذْ لَمْ يَأْتُوا بِالشُّهَداءِ فَأُولئِكَ عِنْدَ الله هُمُ الْكاذِبُونَ 24 : 13 ) * » [ 1 ] يعنى : اگر گواهان نيارند آنها خودشان نزد خدا دروغگويانند . مغيره گفت : « دل مرا از اين بندگان خنك كن » عمر گفت : « خاموش باش كه خدا صدايت را خفه كند ، به خدا اگر شهادت كامل شده بود ترا با سنگهاى خودت سنگسار مىكردم » به قولى در همين سال ، يعنى سال هفدهم ، سوق الاهواز و مناذر و نهر تيرى فتح شد و به قولى ديگر اين به سال شانزدهم هجرت بود . سخن از ماجراى اين فتوح و اينكه به دست كى بود ؟ عمرو گويد : هرمزان يكى از خاندانهاى هفتگانه پارسى بود و قوم وى مهرگانقذق بود و ولايت اهواز ، و اين خاندانها بجز ديگر مردم پارسى بود و چون به روز قادسيه هزيمت شد سوى قوم خويش رفت و شاه آنها شد و به كمك آنها با هر كه مىخواست پيكار كرد . گويد : و چنان بود كه هرمزان از مناذر و نهر تيرى از دو سوى مردم بر ميشان و دشت ميشان حمله مىبرد . پس عتبة بن غزوان از سعد كمك خواست و سعد نعيم بن مقرن و نعيم بن مسعود را به كمك وى فرستاد و گفت از بالاى ميشان و دشت ميشان در آيند كه ميان آنها و نهر تيرى حايل شوند .
--> [ 1 ] سوره نور ( 24 ) آيه ، 12